چرا بازهم رای میدهم؟

ژوئن 5, 2013

برای دوستانی که میپرسند با چه منطقی میتوان رای داد منطق خودم را توضیح میدهم. اول دو مقدمه:

1- رای دادن یا ندادن حق هر فرد است. برای یکدیگر تعیین تکلیف نکنیم

2- موضوع زرنگتر بودن نیست. همیشه ترجیح داده ام دیگران من را احمق بدانند ولی کاری که درست میدانم انجام دهم. پای یک ملت در میان است لطفا از تمنای اینکه یکوقت کلاه سرمان نرود دست برداریم

من نه روند انتخابات را درست میدانم نه به اینکه رایم خوانده میشود اعتماد دارم. انتخابات پیش رو مثل هر عمل سیاسی دیگر عرصه سود و زیان است و هیچ فاکتور دیگری هرچند خوشایند یا ناخوشایند مطرح نیست (منجمله شاد شدن دل کسی یا سوزاندن عضو دیگری از وی)

مدام دوستان میپرسند پس اگر چه شود رای نمیدهید؟ تمرکز روی این سوال نشانه این است که ما در درک مساله اختلاف نظر داریم. مساله اصلی رای دادن یا رای ندادن نیست. مساله کاهش رنج است. اگر رای ندادن به کاهش رنج منجر میشد آنوقت منهم رای نمیدادم ولی برای انتخابات پیشرو چنین تاثیری برای من ثابت نشده است.

در انتخابات گذشته تا به امروز گاهی به نظر میرسد که رایها خوانده شده و گاهی این ظن قوی وجود دارد که نتیجه دیگری اعلام شده. انتخابات پیش رو برای من یک جعبه سیاه است. ممکن است رایم را نخوانند و ممکن هم هست بخوانند. تا آنجایی که من میدانم استدلالی وجود ندارد که اثبات کند احتمال شمارش و اعلام صحیح آرا صفر است و اگر وجود داشت این همه جر و بحث پیرامون این مساله بلاموضوع بود. بالاخره با یک سیستم انسانی متغیر و غیر قطعی روبروییم.

ما از کشوری هستیم که در آن عده ای از صبح تا شب به همه کارهایی که میکنیم از لباس پوشیدن تا راه رفتن، و حتی مردنمان هم معانی مختلفی الصاق میکنند. ممکن است کسی برای اینکه از این الصاق معنی جلوگیری کند بخواهد تا آنجا که میتواند دست از این کارها بردارد ولی به نظرم منطقی تر این است که سوای آنچه دیگران ممکن است بگویند همان معنایی را که خودش در ذهن دارد برای کارهای مختلفش معتبر بداند و آن کاری که منطقی می یابد انجام دهد.

رای دادن یا ندادن من مثل سایر کارهایم معنای خودش را دارد که آنرا هم خودم تعیین میکنم نه هیچ شخص، نهاد یا رسانه دیگر (فارغ از میزان عظمتش). دوستانی که نگرانند که مبادا مشروعیت یا اعتمادپذیری نظام تایید شود از دیدشان هنوز این مسایل مورد سوالند. وقتی به خیابان میاییم در روز روشن با لگد میفرستندمان خانه، کاندیداهای دور قبل بدون دادگاه محصور شده اند و هزار و یک مساله دیگر، آنوقت قرار است با رای ندادنمان مشروعیت زدایی کنیم؟ مساله مشروعیت از نظر من حل شده است. از دید من مشروعیتی وجود ندارد که من بخواهم آنرا تایید یا تکذیب کنم.

بله، من از ترس بدتر شدن وضع کشور به عارف یا روحانی رای میدهم به امید آنکه خوانده شود. این معنای اول و آخر رای من است. هر ناظر عاقلی هم میتواند این را درک کند، گرچه ممکن است خودش را به نفهمی بزند که این دیگر مشکل من نیست. آن کسی که قرار است فکر کند من با رای دادن به انتخابات مشروعیت داده ام کیست؟ خودم که معنای رایم را میدانم. آن بالایی ها هم که هر انتخاباتی، فارغ از رای دادن من، برایشان حماسه و تایید است. (و اساسا اگر قرار نیست بخوانند رای من به مشروعیت آنها چه ربطی پیدا میکند؟) تا وقتی دغدغه اصلیمان این باشد که آنها چه میگویند به هیچ جا نخواهیم رسید چون تاکنون سابقه نداشته که قهرمان یک داستان، هر چقدر هم زبر و زرنگ باشد، بر نویسنده آن غلبه کند.

فکر نمیکنم نیازی باشد در مورد تفاوت کاندیداها با هم توضیح دهم. اگر کسی بعد از مشاهده 8 سال گذشته هنوز فکر میکند میان جلیلی و عارف و روحانی تفاوتی نیست احتمالا من نمی توانم اینجا متقاعدش کنم. با این مقدمه تحلیل بر اساس سود و زیان کوتاه و ساده است. اگر رای را بخوانند رای دادن مفید است. اگر نخوانند رای دادن با ندادن از دید من تفاوتی ندارد. مختصرا قماری است که یک سر آن نفع است و سر دیگر آن ضرری ندارد و از این بهتر قماری وجود ندارد.

Advertisements

تقاطع

ژوئن 23, 2010

این نوشته در مورد فیلم اخیر صدا و سیما در مورد کشته شدن ندا آقا سلطان است. اول که خبر ساخته شدن چنین فیلمی به گوشم خورد حالت عصبانیت بهم دست داد. ولی بعد که فیلم رو دیدم به نظرم نسبت به قبل خیلی جهت گیری بهتری داشت. تهیه کنندگان فیلم در مقابل مامورین یا دروغهای قبلی نظام رویکرد چالشی ندارند و از این جهت نوعی جانبداری از نظام به چشم میخورد. اما از طرف دیگر فیلم حداقلهایی از استانداردهای خبرنگاری را رعایت میکند که در روایتهای قبلی خروجیهای نظام که صرفا برای سر و صدا کردن ساخته و پرداخته شده بودند به چشم نمیخورد:
۱- فیلم بر اساس مشاهدات و مستندات است نه تخیلات
۲- طرفهای درگیر با ذهنیتهای متضاد در آن حضور دارند – گرچه فکر نمیکنم همکار آرش حجازی به اندازه عباس کارگر جاوید در مورد آنچه فکر میکند آزادی ابراز عقیده احساس میکرده است
۳- با شاهدان عینی پزشکان اورژانس و پزشکی قانونی صحبت شد – گرچه اصرار بیش از اندازه ای در مورد زیر سوال بردن عملکرد پزشکی آرش حجازی به چشم میخورد.
۴- فیلم در مورد اینکه چه کسی ندا را کشته نتیجه گیری نمیکند و از اینکه بگوید نمیداند خجالتی نمیکشد
غیر از جهت گیریهای جانبدارانه البته نکات منفی دیگری هم هست. مثلا مشخصا گفته نمیشود که تحقیقات در زمینه این قتل در چه مرحله ای است. مسوول پرونده کیست؟ آیا اصلا عباس کارگر جاوید مورد بازجویی قرار گرفته است یا نه؟
با وجود همه این ضعفها به نظرم میشود گفت که نشانه بارزی از سو نیت در فیلم نیست. به نظرم مهم است که این فیلم را به عنوان قدمی هرچند کوچک به سوی روشن شدن حقیقت در نظر بگیریم. تصور کنید به جای دروغهای شاخدار متولیان اولین واکنش نظام چنین فیلمی بود. آیا بازهم با همین عصبیتی که در فضای مجازی به چشم میخورد به آن واکنش نشان میدادیم؟ مهم است که یادمان باشد که روشن شدن حقیقت غیر از دعوای ما و نظام است.
وقتی جیغهای چوپان دیگر خریداری نداشت مقصر خود او بود ولی گاهی فراموش میکنیم این گله گوسفندان بود که تاوان نهایی را داد.


بی برنامگی

ژوئن 10, 2010

موسوی و کروبی بیانیه داده اند که نمیرویم. بالاترین را که باز میکنی از بالا تا پایین ملت لینک گذاشته اند که ما میرویم!
حداقلی از نظم و هدفمندی لازمه رسیدن هر حرکتی به نتیجه است. چرا متوجه نمیشویم که وقتی کسی را در مقام جلوداری و تعیین مسیر قرار داده ایم خودمان هم باید در مقام پیروی و پشتیبانی قرار بگیریم وگرنه آن جلوداری بی معناست.
ندیدیم که وزارت کشور روی عدم حمل سلاح تاکید کرده؟
حتما باید مثل ۲۲ بهمن در عمل مشکل را ببینیم که یادمان بیفتد هدف و برنامه داشتن مهم است؟


ببخشید؟

مارس 8, 2010

والا من نمیدونم احمدی نژاد داره پارچه رو متبرک میکنه یا بالعکس ولی از نحوه گرفتن و پس دادن پارچه گزینه اول محتملتر به نظر میاد. شایدم داره دماغشو پاک میکنه؟
امان از وقتی که کلینکس توی جیب نباشه


سرقت علمی؟

فوریه 25, 2010

نمیدونم قضیه سرقت علمی خانم دستجردی رو شنیدین یا نه. به نظرم یه خورده باید با احتیاط برخورد کرد با این قضیه. تو پزشکی استفاده از متد تحقیقی یه گروه یا کار قبلی سرقت علمی نیست و همین که گروه بیماران متفاوت باشن کار جدیده. حتی نمیشه به صرف اینکه نتایج مشابهی بدست بیاد گفت کار بی ارزشه و در حداقلی ترین حالت باعث تایید و استحکام مشاهدات و نتیجه گیریهای گروه اول میشه.

من خودم نرفتم خود مقاله ها رو بخونم ولی کسی که کیس رو مطرح کرده مطلبشو یه جوری نوشته که انگار یه خورده عجله داره و اگر ادله محکمی داره به نظرم خوب این ادله رو ارایه نکرده.
جالب اینه که جرس هم فوری مقاله رو بدون بررسی مستقل کار کرده و لااقل اگر بررسی کردن تو مطلبشون اشاره ای نشده. در ضمن به منبع اصلی مطلب هم اشاره ای نکردن و فقط چند جمله رو پس و پیش و کم و زیاد کردن. معلوم نیست اصلا با خود آقای رسولی، که هیچ اشاره ای به کیستی وچیستیشون نشده، صحبتی کردن یا نه. بیشتر به نظر میاد که  مرتکب یه سرقت از نوع غیر علمی شدن.

مقاله اصلی

خلاصه مقاله خانم دستجردی

مقاله شاهین رسولی زننده اتهام

پوشش جرس


توفیق

فوریه 13, 2010

اینکه حکومت با آوردن انبوه پلیس، شخصی و غیره، در مراسمی که قرار است بزرگترین نشانه مشروعیتش باشد جلوی همه گیر شدن نمادهای سبز را میگیرد، موفقیت بزرگ حکومت انگاشته می شود.

اینکه چنین انگاشته می شود، موفقیت بزرگ ماست.


چطور دیده شویم؟

فوریه 13, 2010

به نظرم الان خیلی تمرکز مردم به این سمت رفته که اعتراضشون رو به گوش حاکمیت برسونن. این اصرار برای شنیده شدن در حالیه که که حاکمیت اصرار زیادی داره که جنبش رو نه تنها نشنیده بلکه ندیده بگیره. به نظرم اول باید از لحاظ بصری به طرف مقابل و مردم بیطرف یا مخالف نشون بدیم که ما هنوز هستیم تا بعد به مرحله بعد یعنی شنیده شدن برسیم.
به نظرم باید همه مون یه خورده مینیمالیست بشیم. 25 خرداد برامون کافی بود که دیده بشیم که شدیم. و همون دیده شدن انکار ناپذیر از هر حرکت بعدی بیشتر طرف مقابل رو مستاصل کرد.
اما حالا که هزینه ابراز وجود زیاد شده چی؟ به نظرم یه راه خیلی ساده اینه که از لباس برای دیده شدن استفاده کنیم. کسی رو نمیشه به جرم رنگ لباس دستگیر کرد یا لباس رو از تن کسی در آورد. تصور کنید پس از پایان تعطیلات جمع کثیری از مردم رو ببینید که آقایون با پیراهن سبز و خانمها با روسری یا مفنعه سبز مشغول رفت و آمد یا کسب و کار باشند. سبزش هم لازم نیست خیلی سیر باشه که بلافاصله حساسیت بر انگیز بشه، هر سبزی کم رنگ پر رنگ تا وقتی سبز باشه خوبه. این میتونه رویه هر روز ما بشه و به صورت تدریجی گسترش پیدا کنه. اینجوری ما هم به همدیگه و هم به اونا میگیم که ما هستیم و جایی نرفتیم.


اعوجاج در اصول

ژانویه 20, 2010
انگیزه این نوشته سخنان اخیر آقای خامنه ای است.
فرض من بسیار ساده است: عدالت این است که هر اصلی را به صورت جهانشمول  اعمال کنیم. اگر اصل را در جناح خود به نوعی و در جناح مخالف به نوع دیگر اعمال کنیم، این دیگر عدالت نیست، نفاق است.
من مانده ام که اگر فردی بخواهد حکمتهای درونی گفتارهای ایشان را استخراج کند تا آنها را مبنای عمل خود قرار دهد آن حکمتها چه خواهند بود؟
از در عتاب فرموده اند به نخبگان، شما بخوانید هاشمی، خاتمی …:
شفاف سازی، دشمنِ دشمن و غبارآلودگی كمك به دشمن است و این، یك شاخص و معیار برای عملكرد همه افراد و جریانها و به ویژه خواص است.
بیایید فرض کنیم که مرام ایشان، نامش هر چه هست، درست و بی نقص باشد و مثلا شخص موسوی و خاتمی هم بر همین مرام باشند. این بندگان خدا باید با سخنان چند ماه پیش ایشان چه کنند؟
موضع گیری علنی در مقابل نقاط ضعف، بسیاری از مواقع به حل مشکل کمکی نمی کند بنابراین و براساس منطق، فقط هنگامی که چاره دیگری نباشد باید در مقابل نقاط ضعف، موضع علنی گرفت.
یکی از قول من به آقای خامنه ای بگوید:
آقای خامنه ای! چون دوست، دشمن شد شکایت به ناکجا بردید؟ چطور هر ملاحظه، احتیاط و سکوتی در مورد فجایعی که توسط منصوبین و مامورین در جبهه شما رخ داده و شما نقاط ضعف می خوانیدشان واجب عقلی است؟ شاید خاتمی، کروبی و غیره  هم دارند طبق رهنمود شما هواداری هوادارنشان را میکنند (گرچه تجاهل العارف میفرمایید و گرنه  شخص موسوی جز اصلاح در چهارچوب نظام شعار دیگری نداده و از شعارهای افراطی، منافقین  و غیره هم تبری جسته است.)
من همین معیار عملکردی که شما ارایه داده اید و در بالا  از شما نقل قول کرده ام وقتی در مورد مسامحه شما با منصوبین و مامورینتان به کار میبرم جز مردودی نتیجه دیگری نمیگرم.
کلام آخر اینکه نسبی کردن اصول اخلاقی و در آوردن آنها از صندوقچه بنا به مصلحت جز به لجن کشیدن آنها چیز دیگری نیست. ظلم، ناراستی و جنایت را هر احدی کرده باشد باید رسوا کرد و از آنها با فریاد تبری جست. هر رویکردی جز این نامی غیر از دورویی و نفاق ندارد.

سوپاپ اطمینان: بد یا خوب؟

ژانویه 15, 2010

بعد از پخش مناظره آقایان اطاعت و زاکانی عده ای به این دلیل که این مناظره ها با کم کردن فشار به عنوان سوپاپ اطمینان برای حکومت عمل میکنن اونها رو منفی دیدن.

به نظرم بیشتر باید به این نکته دقت کرد. بله من هم موافقم که در مناظره ای که واقعا مناظره باشه مقداری از حقایق بیان میشه و این میتونه به کم کردن از میزان عصبیت بیانجامه.

اما مگه این چیز بدیه؟ کم کردن از عصبیت نتیجه اش اضافه شدن به تعقله. به نظر شما ما 25 خردادمعترضین بهتری بودیم یا روز عاشورا؟

نگران نباشید، لازمه اعتراض عصبیت نیست، بالعکس نگران هر چیزی باشید که تعقل رو به حاشیه میرونه.


هدف در جنبش سبز

ژانویه 14, 2010
یک اصطلاح در زبان انگلیسی هست با این مضمون:
برای توفق، جمع پرشماری رو علیه جمع کم شمار متفق کن
منظور از این اصطلاح تاکید بر توافق روی مواضعیه که بیشترین همدلی رو برمی انگیزه تا با در اقلیت قرار دادن مخالف امکان موفقیت فراهم بشه. یا همون جذب حداکثری و دفع حداقلی 🙂
ظاهرا بیشتر عقلا علیرغم اختلاف نظرهایی که ممکنه در مورد چیستی و غایت جنبش داشته باشن در این نکته با هم همنظرن که راه پیش رو باید از طریق اصلاحات قانونی و تدریجی پیموده بشه.
بنابراین به نظرم التزام  به قانون اساسی باید یکی از وجوه مشخصه جنبش چه در سطح رهبری و چه در تظاهرات مردمی در نظر گرفته بشه.
التزام به قانون اساسی با اعتقاد به اون فرق داره و به این معنی نیست که نشه در مورد لزوم بازنگری در اون صحبت کرد. همین حکم در مورد تفاسیری که با روح یا نص صریح قانون اساسی خوانایی ندارن صدق میکنه.
یه نظرم، بر این مبنا هدف جنبش سبز باید احیای حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی، تکیه بر انتخاب همه دست اندرکاران از طریق رای مردم و در نتیجه لزوم پاسخگویی همه اجزا حکومت در برابر مردم باشه. مکانیسمهای این اهداف هم آزادی انتخابات، مطبوعات و اجتماعات و فعالیت سیاسیه <بیانیه هفدهم>
در صورت تحقق این هدف تغییر روندها و تفکرات به تدریج فضایی رو به وجود میاره که امکان صحبت در مورد ماهیت نظام و در صورت لزوم تغییر اون هم به وجود بیاد.
دوستانی که جمهوری اسلامی رو نمیخوان یا حرف از جدایی دین از سیاست میزنن نباید در این مرحله این چیزها رو به عنوان هدف جنبش سبز جا بزنن. هدف جنبش سبز اینه که زمینه ای رو فراهم کنه که در اون بشه از اکثریت پرسید که چی میخوان و اون وقت هرچه که اکثریت خواستن محقق بشه.