انگیزه این نوشته سخنان اخیر آقای خامنه ای است.
فرض من بسیار ساده است: عدالت این است که هر اصلی را به صورت جهانشمول اعمال کنیم. اگر اصل را در جناح خود به نوعی و در جناح مخالف به نوع دیگر اعمال کنیم، این دیگر عدالت نیست، نفاق است.
من مانده ام که اگر فردی بخواهد حکمتهای درونی گفتارهای ایشان را استخراج کند تا آنها را مبنای عمل خود قرار دهد آن حکمتها چه خواهند بود؟
از در عتاب فرموده اند به نخبگان، شما بخوانید هاشمی، خاتمی …:
شفاف سازی، دشمنِ دشمن و غبارآلودگی كمك به دشمن است و این، یك شاخص و معیار برای عملكرد همه افراد و جریانها و به ویژه خواص است.
بیایید فرض کنیم که مرام ایشان، نامش هر چه هست، درست و بی نقص باشد و مثلا شخص موسوی و خاتمی هم بر همین مرام باشند. این بندگان خدا باید با سخنان چند ماه پیش ایشان چه کنند؟
موضع گیری علنی در مقابل نقاط ضعف، بسیاری از مواقع به حل مشکل کمکی نمی کند بنابراین و براساس منطق، فقط هنگامی که چاره دیگری نباشد باید در مقابل نقاط ضعف، موضع علنی گرفت.
یکی از قول من به آقای خامنه ای بگوید:
آقای خامنه ای! چون دوست، دشمن شد شکایت به ناکجا بردید؟ چطور هر ملاحظه، احتیاط و سکوتی در مورد فجایعی که توسط منصوبین و مامورین در جبهه شما رخ داده و شما نقاط ضعف می خوانیدشان واجب عقلی است؟ شاید خاتمی، کروبی و غیره هم دارند طبق رهنمود شما هواداری هوادارنشان را میکنند (گرچه تجاهل العارف میفرمایید و گرنه شخص موسوی جز اصلاح در چهارچوب نظام شعار دیگری نداده و از شعارهای افراطی، منافقین و غیره هم تبری جسته است.)
من همین معیار عملکردی که شما ارایه داده اید و در بالا از شما نقل قول کرده ام وقتی در مورد مسامحه شما با منصوبین و مامورینتان به کار میبرم جز مردودی نتیجه دیگری نمیگرم.
کلام آخر اینکه نسبی کردن اصول اخلاقی و در آوردن آنها از صندوقچه بنا به مصلحت جز به لجن کشیدن آنها چیز دیگری نیست. ظلم، ناراستی و جنایت را هر احدی کرده باشد باید رسوا کرد و از آنها با فریاد تبری جست. هر رویکردی جز این نامی غیر از دورویی و نفاق ندارد.