تقاطع

ژوئن 23, 2010

این نوشته در مورد فیلم اخیر صدا و سیما در مورد کشته شدن ندا آقا سلطان است. اول که خبر ساخته شدن چنین فیلمی به گوشم خورد حالت عصبانیت بهم دست داد. ولی بعد که فیلم رو دیدم به نظرم نسبت به قبل خیلی جهت گیری بهتری داشت. تهیه کنندگان فیلم در مقابل مامورین یا دروغهای قبلی نظام رویکرد چالشی ندارند و از این جهت نوعی جانبداری از نظام به چشم میخورد. اما از طرف دیگر فیلم حداقلهایی از استانداردهای خبرنگاری را رعایت میکند که در روایتهای قبلی خروجیهای نظام که صرفا برای سر و صدا کردن ساخته و پرداخته شده بودند به چشم نمیخورد:
۱- فیلم بر اساس مشاهدات و مستندات است نه تخیلات
۲- طرفهای درگیر با ذهنیتهای متضاد در آن حضور دارند – گرچه فکر نمیکنم همکار آرش حجازی به اندازه عباس کارگر جاوید در مورد آنچه فکر میکند آزادی ابراز عقیده احساس میکرده است
۳- با شاهدان عینی پزشکان اورژانس و پزشکی قانونی صحبت شد – گرچه اصرار بیش از اندازه ای در مورد زیر سوال بردن عملکرد پزشکی آرش حجازی به چشم میخورد.
۴- فیلم در مورد اینکه چه کسی ندا را کشته نتیجه گیری نمیکند و از اینکه بگوید نمیداند خجالتی نمیکشد
غیر از جهت گیریهای جانبدارانه البته نکات منفی دیگری هم هست. مثلا مشخصا گفته نمیشود که تحقیقات در زمینه این قتل در چه مرحله ای است. مسوول پرونده کیست؟ آیا اصلا عباس کارگر جاوید مورد بازجویی قرار گرفته است یا نه؟
با وجود همه این ضعفها به نظرم میشود گفت که نشانه بارزی از سو نیت در فیلم نیست. به نظرم مهم است که این فیلم را به عنوان قدمی هرچند کوچک به سوی روشن شدن حقیقت در نظر بگیریم. تصور کنید به جای دروغهای شاخدار متولیان اولین واکنش نظام چنین فیلمی بود. آیا بازهم با همین عصبیتی که در فضای مجازی به چشم میخورد به آن واکنش نشان میدادیم؟ مهم است که یادمان باشد که روشن شدن حقیقت غیر از دعوای ما و نظام است.
وقتی جیغهای چوپان دیگر خریداری نداشت مقصر خود او بود ولی گاهی فراموش میکنیم این گله گوسفندان بود که تاوان نهایی را داد.


بی برنامگی

ژوئن 10, 2010

موسوی و کروبی بیانیه داده اند که نمیرویم. بالاترین را که باز میکنی از بالا تا پایین ملت لینک گذاشته اند که ما میرویم!
حداقلی از نظم و هدفمندی لازمه رسیدن هر حرکتی به نتیجه است. چرا متوجه نمیشویم که وقتی کسی را در مقام جلوداری و تعیین مسیر قرار داده ایم خودمان هم باید در مقام پیروی و پشتیبانی قرار بگیریم وگرنه آن جلوداری بی معناست.
ندیدیم که وزارت کشور روی عدم حمل سلاح تاکید کرده؟
حتما باید مثل ۲۲ بهمن در عمل مشکل را ببینیم که یادمان بیفتد هدف و برنامه داشتن مهم است؟


ببخشید؟

مارس 8, 2010

والا من نمیدونم احمدی نژاد داره پارچه رو متبرک میکنه یا بالعکس ولی از نحوه گرفتن و پس دادن پارچه گزینه اول محتملتر به نظر میاد. شایدم داره دماغشو پاک میکنه؟
امان از وقتی که کلینکس توی جیب نباشه


سرقت علمی؟

فوریه 25, 2010

نمیدونم قضیه سرقت علمی خانم دستجردی رو شنیدین یا نه. به نظرم یه خورده باید با احتیاط برخورد کرد با این قضیه. تو پزشکی استفاده از متد تحقیقی یه گروه یا کار قبلی سرقت علمی نیست و همین که گروه بیماران متفاوت باشن کار جدیده. حتی نمیشه به صرف اینکه نتایج مشابهی بدست بیاد گفت کار بی ارزشه و در حداقلی ترین حالت باعث تایید و استحکام مشاهدات و نتیجه گیریهای گروه اول میشه.

من خودم نرفتم خود مقاله ها رو بخونم ولی کسی که کیس رو مطرح کرده مطلبشو یه جوری نوشته که انگار یه خورده عجله داره و اگر ادله محکمی داره به نظرم خوب این ادله رو ارایه نکرده.
جالب اینه که جرس هم فوری مقاله رو بدون بررسی مستقل کار کرده و لااقل اگر بررسی کردن تو مطلبشون اشاره ای نشده. در ضمن به منبع اصلی مطلب هم اشاره ای نکردن و فقط چند جمله رو پس و پیش و کم و زیاد کردن. معلوم نیست اصلا با خود آقای رسولی، که هیچ اشاره ای به کیستی وچیستیشون نشده، صحبتی کردن یا نه. بیشتر به نظر میاد که  مرتکب یه سرقت از نوع غیر علمی شدن.

مقاله اصلی

خلاصه مقاله خانم دستجردی

مقاله شاهین رسولی زننده اتهام

پوشش جرس


توفیق

فوریه 13, 2010

اینکه حکومت با آوردن انبوه پلیس، شخصی و غیره، در مراسمی که قرار است بزرگترین نشانه مشروعیتش باشد جلوی همه گیر شدن نمادهای سبز را میگیرد، موفقیت بزرگ حکومت انگاشته می شود.

اینکه چنین انگاشته می شود، موفقیت بزرگ ماست.


چطور دیده شویم؟

فوریه 13, 2010

به نظرم الان خیلی تمرکز مردم به این سمت رفته که اعتراضشون رو به گوش حاکمیت برسونن. این اصرار برای شنیده شدن در حالیه که که حاکمیت اصرار زیادی داره که جنبش رو نه تنها نشنیده بلکه ندیده بگیره. به نظرم اول باید از لحاظ بصری به طرف مقابل و مردم بیطرف یا مخالف نشون بدیم که ما هنوز هستیم تا بعد به مرحله بعد یعنی شنیده شدن برسیم.
به نظرم باید همه مون یه خورده مینیمالیست بشیم. 25 خرداد برامون کافی بود که دیده بشیم که شدیم. و همون دیده شدن انکار ناپذیر از هر حرکت بعدی بیشتر طرف مقابل رو مستاصل کرد.
اما حالا که هزینه ابراز وجود زیاد شده چی؟ به نظرم یه راه خیلی ساده اینه که از لباس برای دیده شدن استفاده کنیم. کسی رو نمیشه به جرم رنگ لباس دستگیر کرد یا لباس رو از تن کسی در آورد. تصور کنید پس از پایان تعطیلات جمع کثیری از مردم رو ببینید که آقایون با پیراهن سبز و خانمها با روسری یا مفنعه سبز مشغول رفت و آمد یا کسب و کار باشند. سبزش هم لازم نیست خیلی سیر باشه که بلافاصله حساسیت بر انگیز بشه، هر سبزی کم رنگ پر رنگ تا وقتی سبز باشه خوبه. این میتونه رویه هر روز ما بشه و به صورت تدریجی گسترش پیدا کنه. اینجوری ما هم به همدیگه و هم به اونا میگیم که ما هستیم و جایی نرفتیم.


اعوجاج در اصول

ژانویه 20, 2010
انگیزه این نوشته سخنان اخیر آقای خامنه ای است.
فرض من بسیار ساده است: عدالت این است که هر اصلی را به صورت جهانشمول  اعمال کنیم. اگر اصل را در جناح خود به نوعی و در جناح مخالف به نوع دیگر اعمال کنیم، این دیگر عدالت نیست، نفاق است.
من مانده ام که اگر فردی بخواهد حکمتهای درونی گفتارهای ایشان را استخراج کند تا آنها را مبنای عمل خود قرار دهد آن حکمتها چه خواهند بود؟
از در عتاب فرموده اند به نخبگان، شما بخوانید هاشمی، خاتمی …:
شفاف سازی، دشمنِ دشمن و غبارآلودگی كمك به دشمن است و این، یك شاخص و معیار برای عملكرد همه افراد و جریانها و به ویژه خواص است.
بیایید فرض کنیم که مرام ایشان، نامش هر چه هست، درست و بی نقص باشد و مثلا شخص موسوی و خاتمی هم بر همین مرام باشند. این بندگان خدا باید با سخنان چند ماه پیش ایشان چه کنند؟
موضع گیری علنی در مقابل نقاط ضعف، بسیاری از مواقع به حل مشکل کمکی نمی کند بنابراین و براساس منطق، فقط هنگامی که چاره دیگری نباشد باید در مقابل نقاط ضعف، موضع علنی گرفت.
یکی از قول من به آقای خامنه ای بگوید:
آقای خامنه ای! چون دوست، دشمن شد شکایت به ناکجا بردید؟ چطور هر ملاحظه، احتیاط و سکوتی در مورد فجایعی که توسط منصوبین و مامورین در جبهه شما رخ داده و شما نقاط ضعف می خوانیدشان واجب عقلی است؟ شاید خاتمی، کروبی و غیره  هم دارند طبق رهنمود شما هواداری هوادارنشان را میکنند (گرچه تجاهل العارف میفرمایید و گرنه  شخص موسوی جز اصلاح در چهارچوب نظام شعار دیگری نداده و از شعارهای افراطی، منافقین  و غیره هم تبری جسته است.)
من همین معیار عملکردی که شما ارایه داده اید و در بالا  از شما نقل قول کرده ام وقتی در مورد مسامحه شما با منصوبین و مامورینتان به کار میبرم جز مردودی نتیجه دیگری نمیگرم.
کلام آخر اینکه نسبی کردن اصول اخلاقی و در آوردن آنها از صندوقچه بنا به مصلحت جز به لجن کشیدن آنها چیز دیگری نیست. ظلم، ناراستی و جنایت را هر احدی کرده باشد باید رسوا کرد و از آنها با فریاد تبری جست. هر رویکردی جز این نامی غیر از دورویی و نفاق ندارد.

سوپاپ اطمینان: بد یا خوب؟

ژانویه 15, 2010

بعد از پخش مناظره آقایان اطاعت و زاکانی عده ای به این دلیل که این مناظره ها با کم کردن فشار به عنوان سوپاپ اطمینان برای حکومت عمل میکنن اونها رو منفی دیدن.

به نظرم بیشتر باید به این نکته دقت کرد. بله من هم موافقم که در مناظره ای که واقعا مناظره باشه مقداری از حقایق بیان میشه و این میتونه به کم کردن از میزان عصبیت بیانجامه.

اما مگه این چیز بدیه؟ کم کردن از عصبیت نتیجه اش اضافه شدن به تعقله. به نظر شما ما 25 خردادمعترضین بهتری بودیم یا روز عاشورا؟

نگران نباشید، لازمه اعتراض عصبیت نیست، بالعکس نگران هر چیزی باشید که تعقل رو به حاشیه میرونه.


هدف در جنبش سبز

ژانویه 14, 2010
یک اصطلاح در زبان انگلیسی هست با این مضمون:
برای توفق، جمع پرشماری رو علیه جمع کم شمار متفق کن
منظور از این اصطلاح تاکید بر توافق روی مواضعیه که بیشترین همدلی رو برمی انگیزه تا با در اقلیت قرار دادن مخالف امکان موفقیت فراهم بشه. یا همون جذب حداکثری و دفع حداقلی :-)
ظاهرا بیشتر عقلا علیرغم اختلاف نظرهایی که ممکنه در مورد چیستی و غایت جنبش داشته باشن در این نکته با هم همنظرن که راه پیش رو باید از طریق اصلاحات قانونی و تدریجی پیموده بشه.
بنابراین به نظرم التزام  به قانون اساسی باید یکی از وجوه مشخصه جنبش چه در سطح رهبری و چه در تظاهرات مردمی در نظر گرفته بشه.
التزام به قانون اساسی با اعتقاد به اون فرق داره و به این معنی نیست که نشه در مورد لزوم بازنگری در اون صحبت کرد. همین حکم در مورد تفاسیری که با روح یا نص صریح قانون اساسی خوانایی ندارن صدق میکنه.
یه نظرم، بر این مبنا هدف جنبش سبز باید احیای حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی، تکیه بر انتخاب همه دست اندرکاران از طریق رای مردم و در نتیجه لزوم پاسخگویی همه اجزا حکومت در برابر مردم باشه. مکانیسمهای این اهداف هم آزادی انتخابات، مطبوعات و اجتماعات و فعالیت سیاسیه <بیانیه هفدهم>
در صورت تحقق این هدف تغییر روندها و تفکرات به تدریج فضایی رو به وجود میاره که امکان صحبت در مورد ماهیت نظام و در صورت لزوم تغییر اون هم به وجود بیاد.
دوستانی که جمهوری اسلامی رو نمیخوان یا حرف از جدایی دین از سیاست میزنن نباید در این مرحله این چیزها رو به عنوان هدف جنبش سبز جا بزنن. هدف جنبش سبز اینه که زمینه ای رو فراهم کنه که در اون بشه از اکثریت پرسید که چی میخوان و اون وقت هرچه که اکثریت خواستن محقق بشه.

بیانیه هفدهم و سقف پذیرش حاکمیت

ژانویه 8, 2010

در این نوشته می خواهم به سقف پذیرش بندهای پنجگانه بیانیه هفدهم مهندس موسوی از طرف حکومت نگاه کنم.

به نظرم به غیر از بقا، اصیل ترین اصلی که حکومت به آن پایبند است، حفظ ظاهر است. حکومت در همه زمانها از هر واقعه  تفسیری ارايه میکند که در آن حقانیت خود و باطل بودن طرف مقابل نتیجه گیری شود. این حقانیت هم به ذات قدسی حکومت ارجاع داده میشود. اگر در آن واقعه خود حکومت دخیل باشد، قابلیت ارايه چنین تفسیری، یکی از فاکتورهای اصلی تصمیم سازی حکومت میشود. در چنین محیطی از هرگونه تصمیمی که به پذیرش خطا و اذعان به تخلف از جانب حکومت منجر شود، اجتناب می شود.

واضح است که ابعاد بیشتر و پیچیده تری در تصمیم سازی حکومت دخیلند ولی من در این نوشته این اصل را به عنوان سقف انعطاف حاکمیت در نظر گرفته ام و با تحلیلی تک بعدی، با فرض اینکه حکومت بخواهد این بیانیه را مبنای مصالحه قرار دهد، به امکان و نحوه پذیرش بندهای بیانیه هفدهم آقای موسوی می پردازم.

۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه
چنین اعلامی به صورت عمومی از آن رو که متضمن پذیرفتن اتهام حمایتهای غیر معمول از دولت است، به نظر من غیر ممکن است. ولی سیگنالهای پشت پرده میتواند به سخت گیری بیشتر مجلس و سایر سازمانها در مورد دولت بیانجامد.

۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها
با توجه به سایقه تشکیک آقای کروبی و به خصوص آقای هاشمی در انتخابات ماقبل آخر و آقای رضایی در انتخابات اخیر به نظرم بازنگری در جهت شفافتر کردن نحوه شمارش و تجمیع آرا غیر ممکن نیست ولی با توجه به حمایتهای شخص آقای خامنه ای از نظارت استصوابی ملغی شدن آن دور از ذهن است.

۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها
به نظرم آزادی تدریجی و به مرور زمان زندانیهای سیاسی با احکام تعلیقی و غیره غیرممکن نیست اما روندی که در آن قوه قضاییه بخواهد به اشتباه خود اعتراف کند رخ نخواهد داد. بنابراین از اعاده حیثیت خبری نخواهد بود.

۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده
آزادی مطبوعات هم یکی دیگر از مسایلی است که آقای خامنه ای شخصا در آن وارد شده اند هر چند شاید بتوان بدون اعتراف به اشتباه، در صورت ضرورت، کمی فضا را بازتر کرد.

۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها
اجازه دادن برای تجمعات رسمی، گرچه در صورت وجود مقداری تعقل نزد حاکمیت راهکاری است که میتواند فشار زیادی را از دوش حکومت بردارد، با توجه به جبهه گیری همه ارگانهای حکومتی در به رسمیت نشناختن معترضین از روز اول به راحتی توجیه پذیر نخواهد بود. علاوه بر این مشروعیت مورد علاقه حکومت یعنی مشروعیت خیابانی را به چالش میکشد و به نظرم پذیرفتنی نخواهد بود.

سوال اینجاست که آیا این حد از انعطاف میتواند مبنای مصالحه و اقناع معترضین قرار گیرد؟


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.